محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
14
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
و اگر حرف آخر كلمتين را با هم قرب مخرجى باشد حرف آخر كلمه اول را حذف بايد نمود مانند يگانه كه در اصل يكگانه بوده است همچو دوگانه و سهگانه و چهارگانه كاف اول را كه كاف تازيست حذف كردند و كاف دويم را كه فارسى است به حال خود گذاشتند و همچو شبپره كه باى اول را در دويم ادغام كردند شپره نوشتند و همچنين در كلمه بدتر دال ابجد را اگر حذف كنند بتر شود مخفف و بىتشديد تاى فوقانى و اگر ادغام كنند بتر شود با تشديد فوقانى و كلمه زودتر نيز از اين مقوله است ديگر هرگاه لغتى را كه در آخر آن تاى فوقانى باشد و آن را در عبارت عربى به صورتها نويسند همچو ظهير الدوله و السعاده و الرفعه چون در فارسى خواهند كه بنويسند آن را بىالف و لام و هاى آن را به تاى قرشت بايد نوشت همچو ظهير دولت و سعادت و رفعت و اگر به تاى گرد بنويسند بىاملا خواهد بود و هرگاه كه ان شاء اللّه تعالى و عن قريب در عبارت عربى نويسند منفصل بايد نوشت و چون در فارسى بنويسند متصل چه در فارسى زبانان اين كلمات را يك لفظ مىدانند ديگر هرگاه در كلمهاى كه نون و باى ابجد پهلوى هم بوده باشند به سبب ضرورت شعرى يا قافيه هر دو را قلب به ميم كنند همچو خنب و دنب و سنب و خنبره آن را خم و دم و سم و خمره بنويسند و اگر ضرورت نباشد به حال خود بايد گذاشت كه اصل آن است ديگر در بيان الفاظى كه مخصوص آدمى و ذى روح و غير ذى روح است بدان كه لفظ او و لفظ وى اشاره به انسان و آدميست و لفظ آن و اين به غير انسان و آدمى و اگر كلمه بر يا كلمه در بر لفظ او و لفظ وى در آورند به سوى غير انسان و آدمى نيز راجع مىسازند ليكن در نظم چنان كه گفتهاند : مصراع چرخ فانوس خيال و عالمى حيران درو و در نثر جايز نيست و ذى روح را به الف و نون جمع كنند همچو مردمان و اسبان و مرغان و غير ذى روح را به ها و الف همچو زرها و گوهرها و گاهى بر خلاف اين هم كنند و درختان و مرغها نيز گويند و هاى بيان فتحه را در جامها و نامها و لالها و پيالها حذف كنند و همچنين هاى كه و نون من و واو تو چون با را جمع شود كرا و مرا و ترا بنويسند و هاى ملفوظ را در گرهها و زرهها به حال خود بگذارند و در ذى روحها را به كاف فارسى بدل بايد كرد همچو زندگان و مردگان و اعضاى ذى روح به ها و الف جمع كنند همچو دستها و پايها و اگر از سر و گردن مراد اعضا باشد سرها و گردنها و اگر مراد مهتر و بزرگ قوم بود سران و گردان گويند يعنى سرداران و صاحب قدرتان ديگر گاه باشد كه يك لفظ به معنى متضاد آيد همچو فراز كه به معنى بستن و گشادن هر دو آمده است و گاه به معنى مفرد و جمع نيز آيد همچو مردم كه جمعش مردمان است و گاه شخص واحد را نيز به جهت تعظيم به لفظ جمع آورند همچو شما و رفتيد و آمديد و گفتيد و شنيديد و كرديد و فرموديد چه اين الفاظ همه جمع است و همچنين چيزى بزرگ جثه و قوى تركيب را نيز به لفظ جمع آورند همچو مار بزرگ را اژدرها و مفرد آن اژدر است و اللّه اعلم .